♡♡♡پرنیا و اولین دندان پزشکی♡♡♡

سلام عزیز دردونه ی مامان الهی فدات بشم کی دندونات در اومد که حالا هشتاش خراب شده قربونت برم اصلا دلم نمیومد دندونات رو درست کنم ولی خب مجبور شدم چون چهارتا جلو دندونای بالای کامل خراب شده بود و چهارتا هم دندونهای اسیابت که روکش داد خلاصه دیروز ساعت 6 عصر نوبت داشتیم که بابایی طبق همیشه دقیق ساعت 5 اومد خونه و با مامان جون رفتیم مطب و جیگر منو ازم جدا کردن الهی قربون اون اشکات بشم دردونه ی مامان ویک ساعت ونیم بعد آوردنت با دندونای خشگل تازه به هوش اومدی پرستار می گفت یک سات ونیم زود به هوش اومدی شیطون بلا وقتی اوردندت منو محکم بغل کردی خوابت برد پرستار اونجا که می خواست سوزن سرم رو ازدستت در بیاره تو خواب می گفتی نکن پرستار ه می خندید و میگفت می گه نکن ...اونجا هم بهت یه پازل و یه تخته وایتبرد و ماژیک و یه کتاب بهت دادند و ساعت حدود 8و نیم خونمون بودیم بعدشم اصلا درد نداشتی و یکم حریره بادام و شیرینی و شیر خوردی فقط شبش خیلی تکون می خوردی و می چرخیدی خداروشکر بعدش هیچ مشکلی نداشتی
بعد از دندان پزشکی


اینم مروارید های خشکلش

دالــــــــــــــــــــی



اسم دکترت هم علیرضا عشقی خیابان توحید
.: پــــ♥ــرنیا تا این لحظه ، 1 سال و 11 ماه و 0 روز و 10 ساعت و 40 دقیقه و 44 ثانیه سن دارد :.


♡♡♡پرنیا و اولین دندان پزشکی♡♡♡
